تبلیغات
دنـــــــــــــیا مقصره - چهار همسر

گرنکوبی شیشه ی غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتــــــــــــــــتاد رنگ


Admin Logo
themebox Logo

چت





تاریخ:پنجشنبه 15 دی 1390-01:06 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

چهار همسر

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که دارای چهار همسر بود و از میان آن ها همسر چهارمش را بیشتر از همه دوست داشت.تاجر با خرید هدایای گران قیمت علاقه اش را به این همسر ابراز می کرد و با لطافت بسیار با وی رفتار می نمود.او بهترین هر چیزی را برایش کنار می گذاشت.

تاجر همسر سومش را هم دوست داشت،چنان که به او مغرور می شد و افتخار می کرد.هرجا که قرار بود برود با او می رفت و همواره وی را به دوستانش نشان می داد.اما ترسی همواره در دل تاجر بود که مبادا او ترکش کند و با کس دیگری بگریزد.

همسر دوم تاجر هم مورد علاقه ی او بود خیلی قابل اعتماد و صبور بود.تاجر هرگاه با مشکلی رو به رو می شد به سراغ او می رفت و آرامش خود را باز می یافت.او هم به تاجر اعتماد به نفس می داد و توان از دست رفته اش را بر می گرداند و ذهنش را آرام می کرد.

همسر اول تاجر بسیار وفادار بود.او همواره در تمامی موفقیت های تاجر وی را حمایت می کرد.وظیفه ی خانه داری هم به عهده ی او بود.با این حال،تاجر به او توجه نمی کرد و پاسخ عشق بی دریغ او را هیچ گاه نمی داد.

یک روز تاجر بیمار شد و خیلی زود دریافت که رفتنی است.زندگی مرفه و اشرافی خود را جلو چشمانش گذراند و با خود گفت:اکنون چهار همسر دارم اما اگر بمیرم تنها خواهم شد،خیلی تنها.

از این رو سراغ همسرچهارم خود رفت و گفت:من در این دنیا بیش از حد تو را دوست داشته ام و برای تو بهترین ها را فراهم کرده ام،حالا که من درحال مرگ هستم آیا با من می آیی و مرا همراهی می کنی؟

همسر چهارم گفت:به هیچ وجه.و راه خود را گرفت و رفت.

پاسخ او هم چون تیری بر قلب تاجر فرو رفت.با دلی شکسته در خواستش را با همسر سومش در میان گذاشت.اما او هم بلافاصله گفت:نه،نمی توانم.تصمیم دارم پس از مرگت با کس دیگری ازدواج کنم.

زندگی در نظر تاجر غمگین،کم رنگ تر شد.او از همسر دومش مصرانه خواست که بپذیرد.گفت:من هرگاه کمک خواسته ام تو یارم بوده ای آیا این بار هم مرا یاری می کنی؟

همسر دوم با ناراحتی گفت:این بار نمی توانم.اما برای تو هفته خیرات می دهم و گل کی فرستم.

حرف های همسر دوم مانند صاعقه قلب رنجور تاجر را درید و ویران کرد.

ناگاه ندایی شنید:من با تو می آیم،من تو را همراهی می کنم،هرجا که بروی با توام.

تاجر گریست،همسر اولش را دید که تکیده و رنجور از سوء تغذیه به نزد او می آید.

تاجر با شرمساری دست نحیف او را گرفت و گفت:حالا می فهمم که باید در تمام این مدت قدر تو را می دانستم و برای تو هر چیز را مهیا می کردم.

درواقع ما همگی چهار همسر داریم.

همسر چهارم جسم ماشت که همه چیز را برای زیبایی و تغذیه ی او صرف کرده ایم اما پس از مرگ خیلی زود ما را ترک می کند.

همسر سوم ما،ثروت و اموال ماست وقتی ما می میریم بلافاصله به دیگران می رسد.

همسر دوم خانواده،فرزندان و دوستان ما هستند که به رغم نزدیکی و همراهی ما در زمان حیات،پس از مرگ فقط تا سر گور ما می توانند بیایند.

و همسر اول روح ماست که ما آن را فراموش کرده ایم و در پی کسب ثروت و رفاه و لذایذ جسمانی هیچ گاه به فکر تغذیه ی مناسب برایش نبوده ایم.

محمد علی قربانی،مجله ی رشد آموزش راهنمایی



نظرات() 
ameblo.jp
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:10 ب.ظ
I have read so many posts concerning the blogger lovers except this article is truly a pleasant article, keep it up.
How can you heal an Achilles tendonitis fast?
شنبه 14 مرداد 1396 05:38 ب.ظ
Very nice write-up. I definitely appreciate this website.
Keep writing!
marvishertel.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 12:46 ب.ظ
Howdy! I know this is kinda off topic nevertheless I'd figured I'd ask.
Would you be interested in exchanging links or maybe guest writing a blog article or vice-versa?
My blog goes over a lot of the same topics as yours
and I think we could greatly benefit from each other.

If you are interested feel free to send me an email.
I look forward to hearing from you! Fantastic blog by the way!
What is limb lengthening surgery?
شنبه 7 مرداد 1396 08:15 ق.ظ
Thank you for every other excellent post. Where else could
anyone get that type of info in such a perfect
manner of writing? I have a presentation next week, and I'm on the look for such information.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:02 ق.ظ
Excellent goods from you, man. I have understand your stuff previous to and you are
just extremely wonderful. I actually like what you've acquired here, certainly like what you are stating and the way in which you say it.
You make it enjoyable and you still care for to keep
it smart. I can't wait to read much more from you.
This is really a tremendous website.
شنبه 15 بهمن 1390 06:15 ب.ظ
خیلی داستانشو دوست داشتم
پاسخ titi titipoor : چرا اسمتو نمی نویسی؟؟؟ به هر حال مهم نظریه که دادی واقعا ممنــــــــون که تو طرح شادسازی بروبچه های وبلاگ نویس شرکت کردی...!
سعید
جمعه 16 دی 1390 12:39 ب.ظ
با سلام خدمت دوست خودم ممنون که به کلبه ذهن من سر میزنید و نظر می دهید
talaye jooooon
پنجشنبه 15 دی 1390 10:06 ب.ظ
ghashange webet azizam vaaay k chghad nazar mizari azizam man khar mizanam ya too?????

bazam bia aziiizam dar zemn
doooorooooodiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
yeah yeah yeah dooooooorooooodiiiiii
yeah yeah yeah
سعید
پنجشنبه 15 دی 1390 07:10 ب.ظ
سلام میشه بگی چرا اسمشو گذاشتی .... دنیا مقصره ؟؟؟؟
پاسخ titi titipoor : آره دیگه...اینم یه جورشه...دنیا مقصره که من این مجله رو خوندم و از این قسمتش خوشم اومد و....!!!
همینجوری اسمشو نوشتم دلیل خاصی نداش
داداش محمد
پنجشنبه 15 دی 1390 04:31 ب.ظ
سلام تی تــــــــــــــــــی
خیلی قشنگ بود
آره راس میگه ما همه 4 ت همسر داریــــــــــم!
ولی خدا کنه عدالت رو بین همه شون برقرار کنیم!
من که فکر نکنم بتونم آخه خیلی سخته ولی خب...!
بای تا های
noosha
پنجشنبه 15 دی 1390 01:47 ب.ظ
سلام من شما رو لینک کردم شما هم منو با اسم وبلاگم لینک کنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر