تبلیغات
دنـــــــــــــیا مقصره

گرنکوبی شیشه ی غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتــــــــــــــــتاد رنگ


Admin Logo
themebox Logo

چت





تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1391-08:46 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

سلام خدافط هرچی دوس دارین عنوانشه...

سلام سلام سلام...اول اول ازنظرای طلایه جووونم ممنون نتو ترکوندی!!!!!!

بعدشم مهتاب جوووونم شرمنده من یه مدته خیلی خیلی طولانیه که نت ندارم....یه وب ضدپسر داشتیم منو مستان که یکی از دوستامه...یهو یه آدم نمی دونم چی بگم بهش پیدا شد وبو هک کردخیلی ناراحت شدیم ولی یه آدرس جدید زدیم:

antiiiii-boy.blogfa.com

راستی 5تا i داره...

من ایشاا.. اگه نمردم تابستون برمیگردم.....



نظرات() 

تاریخ:شنبه 15 بهمن 1390-04:40 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

یه یادآوری کوچیک کوچیک!!

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز


نظرات() 

تاریخ:شنبه 15 بهمن 1390-04:18 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

استقلال همیشه قهرمااانه...

پرسپولیس قهرمان میشه!!(شتر در خواب بیند پنبه دانه!!!)

خدا می دووونه که حقش نیست فقط لطف داور و بچه هاست که پروسپولیس قهرمان میشه....!!ولی ما همه می دوووونیم که شتر در خواب بیند پنبه داااانه!!!

خب یه شعر دیگه....پرسپولیس قهرمان میشه اگه جدول برعکس بشه!!هه هه...

خب یه چند تا نکته مهم :اگه پلانتی وجود نداشت تیمی به عنوان پرسپولیس هم وجود نداشت(مربوط به بازی های قبلی!)

نکته ی بعدی بازیکنان پرسپولیس همشون حتما تو تست بازیگری قبولن فقط کافیه امتحان بدن!

در ضمن درسته بردین ولی فراموش نکنین که ما چند ساله که پیروووووز شدیم در مقابلتووون....این دفعه هم فقط یخااطر لطف بوود ولی نمی دونستیم که انقد بی جنیه این....!

درضمن انقد عصبی بوددین که زمین بازی رو تبدیل کردین به رینگ گشتی کج!! نه خداییش این چه وضعیتیه؟؟؟ کم مونده بود دست و پای بچه های عزیز استقلالو بشکنن!! حالا ما هی صبوری می کنیم شما درس نمی شین که هیچ دو قورت نیمتونم باقیه؟؟؟!!!

به هــــــــــــــــــــر حال هر بازی یه نتیجه ای داره فقط لطفا یه ذره ظرفیتتونو ببرین بالاتر حالا بعد از قرنـــــــــی بردیــــــــــن!!

شرمندها ولی همش شوخیه زیاد آتیــــــــــــــــــشی نیشین!



نظرات() 

تاریخ:شنبه 15 بهمن 1390-03:46 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

یه سووواااال...

می دونی کی می فهمی دنیا دو روزه؟؟؟

وقنی کسی رو که دوستش داری بهت میگه : تا آخر دنیا باهاتم!!!

       فونت زیبا ساز             فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز    

  فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز                             



نظرات() 

تاریخ:شنبه 15 بهمن 1390-02:48 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

سلام سلام صد تا سلام هزار و سی صد تا سلام...بسه دیگه بچه شدین!!!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عجب انرژی مثبت یا همون پلاس پلاس(به قول دبیر زبان c++) دادم به همتون....

حالا یه خواهش دااارم....لطف کنین یه ذره از انرژی گران بهاتون رو صرف کنین و یه لبخند خوشمل بنذازین رو چهرتوون روووحم شاد شه!!! 

راستی نظراتووون کولاااااک کرد شاد شدم حسابییییییییییییییی حالا نرین دیگه نظر نذارینا!!

من نیتووونم واسه بعضیا نظر بذارم هرکاریم که میکنم نیشه...خداییش نامرد نیستم اپ جدید و خفن آقا صابر(تو لینکام هس به یاد تو) رو خوندم اما نتونسم کامنت بذارم شرمنده!!

شاد باشین همــــــــــــــــگی و اگه وقت داشتین برام دعا کنین این دوشنبه قراره کاااارناااامه بدن به قول ساقی واااااااااااااااایییییی!!!!

راستی یه بابایی رادیولوژیست میشه یه مریض میاد جواب عکسشو بگیره بهش میگه: یه دنده سمت راست قفسه سینتون شکسته بود من با فتو شاپ درستش کردم!!

 



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 10 بهمن 1390-09:18 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

نامردی چیه؟

می دونین نامردی چیه؟که شما بیاین مطالب رو بخونین یه نظر خشک و خالی نذارین!!

بخدا چیز زیادی لازم نی بنویسین فقط یه سلامی...

می دونین چقد ثواب داره؟؟روح یه بنده رو شاد می کنین!



نظرات() 

تاریخ:جمعه 7 بهمن 1390-01:19 ق.ظ

نویسنده :titi titipoor

آیا می دانستید؟!

آیا می دانستید که:

امکان نداره بتونین با چشم باز عطسه کنین؟

آیا می دانستید که:

امکان نداره بتونین آرنج دست خودتون رو لیس بزنین؟

آیا می دانستید که:

80 درصد افرادی که این پست رو می خونن سعی می کنن آرنج دستشونو لیس بزنن؟

(مگر اینکه براتون تکراری باشه یا تنها نباشین!!)



نظرات() 

تاریخ:جمعه 7 بهمن 1390-12:57 ق.ظ

نویسنده :titi titipoor

در شرایط سخت خودتو قانع کن!

یارو میره مجلس ختم وقتی میاد بیرون می بینه کفشاش نیست میگه:چهار حالت داره:

1)نیومدم

2)بدون کفش اومدم

3)اومدم و رفتم

4)بعدا میام



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-10:11 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

ســـــــــــــــــــــــــــــــــلام

سلام سلام سلام....

واقعا شرمنده من یه مدته اصیر امتحانات شدم و شرمنده کامپیوترمم فعلا فرط شده...مرســـــــــــــــــــــِ از همه من بازم بر می گردم...



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 18 دی 1390-10:50 ق.ظ

نویسنده :titi titipoor

من اووووومدم

یــــــــهووو....سلام بر همگی...من امروز حالم خیلی بهتر از دیروزه...بعد از حرفای دوستام و اون مطلب فوق العاده ای که تو وبلاگ داداش سعید خوندم حالم خیلی بهتــــــــــــــــــر شد....

راستی یه خبـــــــــــــــر:تی تی تجربـــــــــــــــــــــــــــی رو ول نمی کنه...!!!

نظر شما چیه؟من خیلی تجربی رو دوس دارم تازه با یه امتحان بد که نمی شه بی خیال شم!

دنیا هم به آخر نرسیده...

به هر حال بعد از کلی مشاجره()با خودم و دوستان تصمیم گرفتم چاره حتما جز اینه که ناله ی شبگیر کنیم...!!

تا درودی دیگر بدرود



نظرات() 

تاریخ:شنبه 17 دی 1390-12:19 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

سلام من احتمالا بی خیال تجربی می شوم...

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت حاضرین گرامی و دوسداران عزیز و همه و همه کلا سلام....سلامت باشین....می دونین چرا انقد سلام می کنم؟چون حالم خوب نی و شنیدم که سلام سلامتی میاره!!

واااااااااااااااااااااااااای من امروز زیست امتحان داشتم...چقد سخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بود!!

انقده ناراحتم...من خیلی تجربی دوس دارم ولی حس می کنم زیست رو تجدیدم....!!

خیلی اعصابم بهم ریختس...ولی چاره حتما جز اینه که ناله ی شبگیر کنیم...!

من سعــــــــــــــــی می نماییم که در مرحل بعدی موفق تر باشم!!!!

ایــــــــــــــــــــشاا..

تا درودی دیگر بدرود



نظرات() 

تاریخ:جمعه 16 دی 1390-02:40 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

عشق از دیدگاه یه نی نی!

از یه نی نی می پرسن:میدونی عشق یعنی چی؟

میگه:عشق یعنی بزالی اونم از پفکت یخوله اما فقط دوتا دونه...

 


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 15 دی 1390-12:06 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

چهار همسر

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که دارای چهار همسر بود و از میان آن ها همسر چهارمش را بیشتر از همه دوست داشت.تاجر با خرید هدایای گران قیمت علاقه اش را به این همسر ابراز می کرد و با لطافت بسیار با وی رفتار می نمود.او بهترین هر چیزی را برایش کنار می گذاشت.

تاجر همسر سومش را هم دوست داشت،چنان که به او مغرور می شد و افتخار می کرد.هرجا که قرار بود برود با او می رفت و همواره وی را به دوستانش نشان می داد.اما ترسی همواره در دل تاجر بود که مبادا او ترکش کند و با کس دیگری بگریزد.

همسر دوم تاجر هم مورد علاقه ی او بود خیلی قابل اعتماد و صبور بود.تاجر هرگاه با مشکلی رو به رو می شد به سراغ او می رفت و آرامش خود را باز می یافت.او هم به تاجر اعتماد به نفس می داد و توان از دست رفته اش را بر می گرداند و ذهنش را آرام می کرد.

همسر اول تاجر بسیار وفادار بود.او همواره در تمامی موفقیت های تاجر وی را حمایت می کرد.وظیفه ی خانه داری هم به عهده ی او بود.با این حال،تاجر به او توجه نمی کرد و پاسخ عشق بی دریغ او را هیچ گاه نمی داد.

یک روز تاجر بیمار شد و خیلی زود دریافت که رفتنی است.زندگی مرفه و اشرافی خود را جلو چشمانش گذراند و با خود گفت:اکنون چهار همسر دارم اما اگر بمیرم تنها خواهم شد،خیلی تنها.

از این رو سراغ همسرچهارم خود رفت و گفت:من در این دنیا بیش از حد تو را دوست داشته ام و برای تو بهترین ها را فراهم کرده ام،حالا که من درحال مرگ هستم آیا با من می آیی و مرا همراهی می کنی؟

همسر چهارم گفت:به هیچ وجه.و راه خود را گرفت و رفت.

پاسخ او هم چون تیری بر قلب تاجر فرو رفت.با دلی شکسته در خواستش را با همسر سومش در میان گذاشت.اما او هم بلافاصله گفت:نه،نمی توانم.تصمیم دارم پس از مرگت با کس دیگری ازدواج کنم.

زندگی در نظر تاجر غمگین،کم رنگ تر شد.او از همسر دومش مصرانه خواست که بپذیرد.گفت:من هرگاه کمک خواسته ام تو یارم بوده ای آیا این بار هم مرا یاری می کنی؟

همسر دوم با ناراحتی گفت:این بار نمی توانم.اما برای تو هفته خیرات می دهم و گل کی فرستم.

حرف های همسر دوم مانند صاعقه قلب رنجور تاجر را درید و ویران کرد.

ناگاه ندایی شنید:من با تو می آیم،من تو را همراهی می کنم،هرجا که بروی با توام.

تاجر گریست،همسر اولش را دید که تکیده و رنجور از سوء تغذیه به نزد او می آید.

تاجر با شرمساری دست نحیف او را گرفت و گفت:حالا می فهمم که باید در تمام این مدت قدر تو را می دانستم و برای تو هر چیز را مهیا می کردم.

درواقع ما همگی چهار همسر داریم.

همسر چهارم جسم ماشت که همه چیز را برای زیبایی و تغذیه ی او صرف کرده ایم اما پس از مرگ خیلی زود ما را ترک می کند.

همسر سوم ما،ثروت و اموال ماست وقتی ما می میریم بلافاصله به دیگران می رسد.

همسر دوم خانواده،فرزندان و دوستان ما هستند که به رغم نزدیکی و همراهی ما در زمان حیات،پس از مرگ فقط تا سر گور ما می توانند بیایند.

و همسر اول روح ماست که ما آن را فراموش کرده ایم و در پی کسب ثروت و رفاه و لذایذ جسمانی هیچ گاه به فکر تغذیه ی مناسب برایش نبوده ایم.

محمد علی قربانی،مجله ی رشد آموزش راهنمایی



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 13 دی 1390-12:59 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

درود و بدرود

سلام بر همگی...

من فردا عربی امتحان دارم و هنوزم شروع نکردم بخونم.زیاد مشکلی ندارم ولی کلا یه نمه بی خیال شدم...!!

به هر حال چه میشه کرد بی خیالی بیاد دیگه به راحتیا نمیره...یه ذره واسه خودم می چرخم بعد میرم پی درسا...

عربـــــــــــــــــــــــی هم که اصلا جایی برای گفتن نداره...!

به هرحال من می تونم...به قول "خانوم معلممون":

Im determing...YES I CAN!!

راسی وقتی می نویسم خانوم معلممون واسه اینه که همیشه یکی از بچه های کلاس وقتی به هنگام تدریس نوین دبیرای دبیرستان به مشکلی برمیخوره میگه "خانوم معلم..."

تا درودی دیگر بدرود



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-11:17 ب.ظ

نویسنده :titi titipoor

فقط برای خدا قسمت دوم

آها یه نکته رو باید می گفتم منظورم یه تشکر جزئی بود...اگه واقعا واقعا با انصاف باشیم فک نکنم به این سادگی بشه تشکر کرد...شما فقط کافیه اندکی با انصاف باشید...



نظرات() 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2